مير تقي الدين كاشاني

610

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

كدام قصر برآورد بر زه گاو فلك * كه آن به باد نشد تا نكرد زير و زبر دو پيكرىست برين اژدهاى پيكرخوار * عزيز و خوار نخواهد گذاشت پيكر مجوى خير ز خرچنگ كژرو كژچنگ * مسير راست كزين و مريز خون جگر چه باشى ايمن كاندر فراز گنبد هست * ستنبه شيرى ، نعمت شكار و عمر شكر ترازويى است كه آن را قضا همى سنجد * سبك به پلّه خير و گران به پلّهء شر به هُش كه بر سر تو كژدمىست زودگزاى * كه كُشت نيشش چون زد به زندگانى بر از اين كمانكش ظالم چرا ندارى باك * كه تير ناوكش آسان كند ز كوه گذر بزيست ماده درين بيشهء دوازده بخش * كه هست خورده بسى خون شير شرزهء نر بسا كه تشنه ازين دلو خشك دولابى * چو آب خواست به زهر آب گشت كاهش تر ز ماهيى كه درين آبگير بىآب است * بترس او را خونى يكى نهنگ شمر « 1 » امّا در محلى كه در اين‌جانب مىبود به واسطهء موزونيت ، به شعر گفتن مشغولى مىفرمود و اين چند بيت در آن محلّ از او بسيار خوب مىنمود . برگزيدهء غزليّات همين منم كه نصيبم به جز جفاى تو نيست * و گرنه كيست كه شرمندهء وفاى تو نيست * * * نشان دل ز كه مىپرسى اى جلال ، خموش * اثر ز گمشدهء راه عشق پيدا نيست قدم برون منه اى دل ز كوى رسوايى * كه نيست مرد ره عشق هركه رسوا نيست * * * دلا غمگين مشو گر غير پيشش عزّتى دارد * نمىماند به يك كس دور ، هركس نوبتى دارد به محنت خو كن اى دل گر اميد وصل ازو دارى * به راحت مىرسد آخر كسى كاو محنتى دارد * * * چو روزى من بيدل نكرده‌اند وصال * تسلّى دل خود مىدهم به فكر محال

--> ( 1 ) . قصيده‌اى است در مرثيهء عماد الدوله ابو القاسم و ستايش سلطان ابراهيم در 78 بيت با اين مطلع گمان برى كه وفاداردت سپهر مگر * تو اين گمان مبر و ، در وقاحتش بنگر كه در ديوان مسعود سعد به تصحيح مرحوم رشيد ياسمى ، ص 215 درج گرديده است .